|
نگارش یافته توسط مصطفی کباری
|
|
11 آذر 1389 ساعت 05:27 |
|
من حدود پنج سال قبل پشتیبان دانش آموزان پیش دانشگاهی بودم .هر کدام از آن دانش آموزان راهی را که برگزیده بودند دنبال کردند و امروز چیزی هستند که به آن فکر میکردند. من حدود پنج سال از کانون دور بودم و در این روزها بعضی وقتها که با خودم خلوت میکردم بیشتر به یک سوال فکر میکردم.هر کدام از آنها وقتی خودشان پشتیبان میشدند چطور میتوانستند به یکی مثل خودشان کمک کنند؟ حالا اگر ممکن است شما هم واقعا به این موضوع فکر کنید . مثلا فکر کنید به دانش آموزی مثل خودتان برخورد کرده اید و قراراست کمکش کنید. اولین چیزی که میگوید چیست؟ نمی خواهم بگویم پشتیبان خودتان باشید،چیزی که می خواهم بگویم این است: اگر بناست پشتیبان کانون باشید اول و مهمتر از همه میبایست قوانینی را که طی سالها تجربه به دست آمده را یاد بگیرید وبه اندازه کافی در موردش تجربه بدست بیاورید.به این که چطور میشود تجربه بدست بیاورید فکر نکنید چون دقیقا بعد از اینکه با ده الی پانزده دانش آموز قوی و ضیعف در مورد این قوانین صحبت کردید همه چیز دستتان می آید. مثلا وقتی با چند دانش آموز ضعیف صحبت کنید متوجه می شوید ، با اینکه در کانون ثبت نام کرده اند و با اولیاء در جلسه اتمام حجت شرکت کرده اند تمایلی به برنامه ریزی ندارند و بیشتر به اجبار خوانواده عضو کانون شده اند و احیانا اگر با چند دانش آموز قوی صحبت کنید متوجه میشوید که، قبل از اینکه بخواهید از آنها بپرسید در کانون چه میگذرد یا احیانا اگر بخواهید در مورد دفتر برنامه ریزی یا برنامه ریزی راهبردی یا هر چیز دیگری حرف بزنید ، ازنحوه دفتر برنامه ریزی پر کردن و پیگیری برنامه راهبردی تا تعداد غیبتهای رتبه برتری های کنکور چند سال گذشته که عضو کانون بوده اند را برایتان رو میکنند. کاری به استثناء ندارم اما این آمار با اکثریت دانش آموزان میخواند.دلیلش این است که دانش آموزان قوی تر تمایل بیشتری به شبیه سازی کارهایشان دارند .کاری به این ندارم که شبیه سازی یا الگو سازی را از روی چه کسی انجام میدهند. موضوع فقط انجام درست این کار است .مثال میزنم، خیلی از دانش آموزانی که پدر یا مادرشان مهندس یا دکتر هستند، تمایل بیشتری به ادامه تحصیل تا مراتب بالاتر دارند .این یک حکم کلی نیست ، من دانش آموزانی داشتم که هیچ کدام از اعضای خوانواده شان تحصیل کرده نبودند اما اکثرا در کانون ترازهای بالایی داشتند چیزی که در مورد این دانش آموزان میدانم این است که از تحصیلات ابتدایی همواره درسشان خوب بوده و همینطور اینکه الگوهای گذشته بهترین الگوها هستند ، چیزی که ما در گذشته بوده ایم میتواند در آینده نیز منعکس شود به شرط اینکه آگاهانه،الگوهای ذهنی گذشته خود را دنبال کنیم .این تکنیک در روانشناسی NLP نامیده میشود . فن شناخت و تعمیم الگوهای ذهنی به وضعیتهایی مشابه در زندگی. مثالی که در مورد دانش آموزان ضعیف ذکر شد یکی از این الگوهاست ، همینطورالگوهایی که دانش آموزان قوی از والدین ، دوست و یا رتبه های برتر کنکورسالهای کذشته به طورخودآگاه یا ناخودآگاه برمیگزیند، در واقع یافتن وجهات مشترک با خود در وضعیت مشابه و تعمیم آن است. اگر به خاطر داشته باشیم دردین مبین اسلام نیز به انتخاب و معاشرت با افراد صالح بسیار تاکید شده است. |